پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

همیشه می‌توانستم طور دیگری باشم، اما نخواستم. می‌توانستم عکس فروغ را روی پروفایلم بگذارم و خودم را غرق در آثار کامو کنم که بگویم بیشتر می‌فهمم، همیشه قهوه دم کنم و یک چهارمش را بخورم و مابقی را روی میز رها کنم، لپ‌تاپم را ببرم توی کافه و وبگردیِ ساده‌ام را در فضای روشنفکری انجام بدهم، *دو قرن سکوت* را که خواندم، مدام با دوستان معتقدترم چالش راه بیندازم و یا همیشه تنم عطرِ توأمان تام‌فورد و سیگار بدهد تا بیشتر به آنچه می‌گویم در نگاه مردم نزدیک باشم، اما نخواستم. من نخواستم شبیه به چیزی بشوم که عموم جامعه از من انتظار داشت؛ یعنی چون از روشنگری حرف می‌زنم و توقع انعطاف در باورها را دارم و می‌پسندم که گفتگو اولویتِ یک تعامل باشد، باید ظاهرم را هم شبیهِ تصور بقیه بسازم.

نخواستم چون هیچ‌وقت باور نداشته‌ام که اگر صاحب حرفی هستم، باید برچسب بخورم و به گروه خاصی از افراد بپیوندم تا پذیرفته شوم. همیشه دوست داشته‌ام بگویم آزاداندیشی یعنی دوری از آنچه که بقیه توقع دارند و قبول کردنِ هزینه‌اش. اگر هیچ چیزی نداشته باشم که به آن ببالم، لااقل میتوانم سرم را به غرور بالا بگیرم و بگویم من خودم هستم، نه کمتر از آن و نه بیشتر.


پ.ن:‏با آن که مرا از دل خود راند، بگویید

ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

|فاضل نظری|

پ.ن:دوست داشتم ادامه‌ی بخش دارای رمز رو بنویسم...همشو...اینجا...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ساعت 1:37 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :