پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

من شاید دوست داشته شدن را کامل نشناخته باشم، اما دوست داشتن را می‌شناسم، چون معطوف به احساسات درونیِ خودم است و می‌توانم بگویم چه چیزی هست و چه چیزی نیست. من می‌دانم که در خیابان سر را برگرداندن به هوای عطری آشنا چه معنایی دارد، لبخندهای مداوم بعد از یادآوری، منقبض شدن بدن و جمع کردن پاها توی شکم از شدت ذوق قبل از خواب و بارها گوشی را چک کردن برای پیام کوچکی که منتظرش هستی. موسیقی‌های زیبایی که چون مشترک‌اند، در فضای عمومی پخش نمی‌کنی و از آنها طوری محافظت می‌کنی که انگار اسناد طبقه‌بندی شده‌اند، با وسواس به‌شان گوش می‌دهی که مبادا تکراری بشوند. خیر مطلق خواستن برای او و سعی‌های کوچک و بزرگ برای خوشحالی‌اش. به رسمیت شناختن دنیایی جدید از دریچه‌ی نگاه یک دیگری که اتفاقاً سر جنگ با او نداری. دوست داشتن این شکلی است، با همین ادا و اطوارهای زنانه و بوی شاتوت گرفته. یک نفر که می‌آید و بالاخره نظمِ ذهنی و چارچوب‌های سختِ ماسکی که زده‌ای را می‌شکند‌ و تو را با آنچه که «واقعا» هستی روبرو می‌کند.


پ.ن:وبه من بگو، عشق مگر همین نیست؟ عشق یعنی، آنکه چاقو را در سینه‌ات فرو کرد می‌تواند دوباره تو را بهبود ببخشد!


کوچک‌تر که بودم، فکر می‌کردم آدمیزاد در مکالمات عمیق با آدمهایی که دوستشان دارد به دنبال کلام فلسفی و حرفهای مهم است. رفته‌رفته هرچقدر بزرگتر شدم فهمیدم که اصلِ دوست داشتن در خبر گرفتن از حال یکدیگر است. اینکه درمورد اجبار اسپینوزایی و معنای زندگی در نگاه یالوم صحبت کنیم و ساعتها رشته ببافیم و یافته‌ها و اندیشه‌هایمان را باهم به اشتراک بگذاریم خوب است، اما گاهی هم نیاز داریم که از خودمان بگوییم و از دیگری بشنویم. این روزها آدم‌ها اسیرِ آلودگیِ کلمات و نظریات‌اند؛ کجا می‌توان از کلمه «علاج» ساخت؟


پ.ن: شب‌ها از شدت مشغله‌ی روز، توی خواب سرم گیج میره و تهش به این فکر می‌کنم که سه سال دیگه تا سی سالگی مونده و من هنوز اونطور که باید جوونی نکردم:/

نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:25 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :