پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

همیشه نمره‌ی انشای من «بیست» بود. اما یک روزی فهمیدم خوب نمی‌نویسم، روزی که کتابهای عرفان نظرآهاری را توی شهرکتاب منظریه دیدم و ورق زدم.

از آن روز هم -انگار- از عمد بد می‌نوشتم، حتی توی دفتر شخصی‌ام. یک جور مبارزه‌ی درونی بود شاید، بعدش هم به معلم انشا که شاکی بود از دستم، گفتم "خوب نمی‌نویسم، چون کتاب کم می‌خوانم". درک کمی از دردی که درون سینه‌ام می‌جوشید داشتم، نمی‌دانستم کسی که می‌تواند سیرِ سر سفره هفت‌سین را تاجِ سیب کند توی انشایش یعنی خیلی بچه زرنگ است. حالا اما همه چیز در من «به جهنم!» است. حتی اینکه خوب نمی‌نویسم و یا وقت نمیکنم کتابهای مطلوبم را زودتر بخوانم.


پ.ن:زن

چنان عشق می‌ورزد

که انگار هيچ‌وقت نخواهد رفت.

اما روزی

چنان می‌رود...

که انگار هیچ‌وقت عاشق نبوده است!


نزار قبانی یه‌ زنی رو ترسیم می‌کنه

به‌نام «لم تخلق للنسیان» :

زنی‌که برای فراموش‌شدن خلق نشده.

می‌گه: یه‌جور زنی هست، که اگه آزارش دادی و رهاش کردی، دیگه شبیه‌ش رو پیدا نمی‌کنی. اون‌وقت تا آخر عمرت تیکه‌تیکه از وجودش رو تو زن‌های دیگه می‌جوری ولی نمی‌تونی جاش رو پر کنی..


پ.ن:به رغمِ هر آنچه که می‌گوییم یا می‌نویسیم، در قلب‌مان چیزهایی باقی می‌مانند که بزرگ‌تر از آن هستند که گفته شوند.

پ.ن:

نمی دانم،

چگونه يك زن می تواند

اين همه قوی باشد

تا از پسِ دوست داشته "نشدن"

بر بيايد...!

|ساناز يوسفی|

پ.ن:اگر بنا باشد که بگویم چگونه با من رفتار کنی دیگر سزاوار آن عمل نخواهی بود ..!

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 1:38 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :