پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
فایز دشتستانی، شاعرِ شعرِ «تفنگ دستهنقره» غمِ ناکامیِ عشقِ یک جنگآور رو اینطور در دوبند، با این مقدمه شروع میکنه: پ.ن: آدمیزاد (تو بخون زن) وقتی معشوق[ه] میشه، سطحی میشه. هرقدر هم که بخواد خودش رو وصلِ متعلقات و اسامی مختلف کنه، بازهم سطحی دوست داشته میشه. زمینی و نامتعالی. اما این با تمام سخیف بودنش باز هم مطلوبه. « من حتی در روزهایی که حالم با خودم خوب نبود میخواستم حالِ تو را خوب کنم.» پ.ن: بنده طیِ یک بیانیهی رسمی از خودم درخواست کردم که دست از خیالبافی و تلف کردنِ وقتم با احتمالاتِ سست و تکرار اشتباهاتِ گذشته بردارم. پ.ن: اینطور ادامهدادن دیگه فایده نداره. باید «بنشینم و صبر پیش گیرم / دنبالهی کارِ خویش گیرم..»
« میگن اسبت رفیقِ روزِ جنگه
مو میگویُم از او بهتر تفنگه
سوارِ بیتفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره »
و بعد تراژدی رو با بندِ بعدی، در کوتاهترین و سادهترین حالتِ ممکن بسط میده و میگه:
«تفنگ دسته نقرهم را فروختم
برای وی قبای ترمه دوختم
فرستادم، برایم پس فرستاد
تفنگ دسته نقرهم.. داد و بیداد..»
جنگآوری که همهچیزش رو میده تا دلِ محبوبش رو بهدست بیاره، ولی تلاشش ناکام میمونه و حالا اون نه یار داره، نه تفنگ، نه قدرت. غمِ احتکار شده توو این دو بند با صدای شهرام ناظری کاری با قلب میکنه که خزوون با باغ. آوخ از هنر.
- تورگوت اویار
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |