پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
همه میگویند هنر در توقع نداشتن است. اما به نظر من هنر این است که بدانی چه زمانی، باید از چه کسی توقع داشته باشی و چه زمانی، از چه کسی نه. اگر توقع از اساس وجود نداشته باشد، آدمیزاد در تنگناهای زندگی چگونه میتواند بفهمد دوست و دشمنش چه کسانی هستند؟ از کجا بفهمیم که حرفهای مهم و ضروریمان را در چه جمعی به زبان بیاوریم که فهمیده شود؟ اگر سخن پیش نااهل بیان شود، نباید توقع فهم داشت و اگر پیش اهلش بیان شود، باید بفهمند و اگر درک نکنند باید از آنها ناامید و بیتوقع شد. من فکر میکنم کسانی که یک چیزهایی را از قبل نفی میکنند، آدمهای ترسویی هستند و شجاعتِ مواجهه ندارند. باید یک جایی مواجه بشوی و بفهمی هرکسی در زندگیات چند مَرده حلاج است. پ.ن: سکوت؟ نزدیک هزار بار هرجایی که بود رفرش کردم و چیزی جز سکوت ندیدم.سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ دلم میخواهد بنویسم، اما احساساتی که این روزها با آن درگیرم، خیلی نوشتنی نیستند. طوری هستند که دوست دارم دست مخاطب را بگیرم و بهش نشان بدهم، بگویم ببین این شکلی است. یعنی اینکه در کلمات نمیگنجند، کلمات نمیتوانند بارشان را به دوش بکشند. تمامی احساساتم! از اندوه گرفته تا خوشحالی. هیچ چیزی قابل گفتن نیست. هیچوقت در زندگیام تا این حد در عمق حسها غرق نشده بودم، دلم نمیخواهد نجات پیدا کنم چون اساسا گیر نیفتادهام و این جایی که هستم با همهی سختیاش خوب است. دارم یاد میگیرم. پ.ن:چگونه دوستت دارند آدمهای بعد از من؟ پ.ن:جانکم زیادی کوتاه آمدیم که کوته قامتان دلخوش باشند که بلندند. حال، ما آسمانیم. همانگونه که باید. آنان زمینگیرند، همانگونه که بود !
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |