پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
عزیزکم؛ یک جنگی هم هست که سختتر از جنگهایی است که خمپاره و تیر و خون و کشتار دارد. جنگ بین واقعیت و خیال آدم. اینکه آدمی بگردد و ببیند این حسی که درونش جوشیده واقعیست یا خیالی. اینکه ترمزی دستش بگیرد و حواسش باشد که خیالش، جلوتر از واقعیت نرود. پ.ن:در این عمرِ کوتاهِ شاید هفتاد ساله، چرا باید «قانع» باشیم به کم؟ چرا باید مطیعِ امرِ عقل باشیم؟ چه چیز ارزش این را دارد که از ترس به پستویی بخزیم و در دالانِ وسواس بیفتیم؟ آن نهنگی که یونس را بلعید، اکنون در قلب من است. میتپد. میگرید. تاوان میدهد. بین دو حرف خاموش میشود. در تور عقل میافتد و هر بار رسول جدیدی سینهاش را میشکافد و بیرون میدود. از درد به خود میپیچد. از شعله عشق به انتظار جنون مینشیند و این آتش بر او سرد نمیشود که نمیشود که نمیشود ... پ.ن:برای تو مینویسم، برای ماهی کوچک قرمزی که توی رگهای آبی دستانت زندگی میکند. پ.ن:میتوانستیم خوشبختر از این باشیم؛ اما دنیا باید ثابت میکرد ققنوس جدیدی، و یا به قول سیمین دانشور «زنِ نویی» از پسِ این فلاکت بیرون خواهد آمد تا ما متحیر شویم از این همه پیچ و خم و آدمِ تازهای. بعد از این ابتلائات، حتی اگر خوار و زبون از پس ناملایمات بربیاییم هریک از ما رسولِ کوچک خویشتن و دیگری میشویم، چون تعلیم دیدیم و بلدِ آزمون شدیم. پ.ن:سرانجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا، پیوسته آخرین پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
حالا میتوانی جای خیال، احساس و جای واقعیت، عقل بگذاری.
_رومن گاری
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |