پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

آدم وقتی مصیبت‌هایش زیاد می‌شود به مخدرهای مختلفی پناه می‌برد و هرکسی متناسب با شرایط و باورهایی که دارد، مخدرش متفاوت است؛ فیلم، کتاب، خرید، دوستان، الکل، عشق، ورزش، کار، مواد، سریال و خواب ... درد هم آن جایی عمیق می‌شود که نمی‌خواهی به «مخدر» پناه ببری و می‌دانی سرانجامِ عادت به فرار و پناه بردن به این‌ها، از تو یک ترسوی شکست خورده می‌سازد. یک آدم حقیر که نهایتا باید با آنچه بر او گذشته مواجه شود و الی الابد نمی‌تواند پشت این دل‌خوشی‌های کوچک، غم و رنج خود را مخفی کند.

حالا هم .. من نمی‌خواهم به این مخدرها پناه ببرم. ترجیح می‌دهم از دست خودم کتک بخورم، ملامت شوم، ولی رو در روی آینه، دروغ نگویم.


پ.ن:سوفی در مست‌ترین حالت ممکنش حرف جالبی زد:
که یک شب‌هایی باید زیاده‌روی کرد!
در مستی، در غم، در دوست داشتن، در هر آنچه که همیشه محتاط بوده‌ای.

پ.ن:نادیا: اگه من درون‌گرا بودم بازم دوستم داشتی؟
من: اون‌موقع بیشتر دوستت داشتم. من عاشق موجوداتی‌ام که حرف نمی‌زنن.


وقتی چهارده سالم بود موقع شیرجه زدن تو باشگاه رو ترامبولین انقدر پریدم که فقط دیدم دیوار جلومه و منم جز اینکه بخورم بهش هیچ کار دیگه ای ازم برنیومد، کتفم آسیب دید و بعد از اون دیگه ترس از دلم بیرون نرفت.
هربار که خواستم بپرم چشمامو می‌بستم و انقدر مکث می‌کردم که منصرف میشدم.
یه بار مربی ژیمناستیکم گفت "قبل اینکه فکر کنی همون رو بپر"، من چشمام رو می‌بستم و قبل اینکه فکرکنم می‌پریدم.
میخوام بگم بعضی وقتا فکرکردن زیاد تورو از تصمیم درست منصرف میکنه، "بعضی وقتا باید چشمارو ببندی و همون‌و بپری".


پ.ن:بهش میگم: «من دیگه خرِ سابق نیستم، خرِ جدیدم و احتمالا در آینده یک خر آپدیت شده و جدیدتر»

خرِ سابق و حال و مستقبل!

پ.ن:او هرگز زیبا به نظر نمی‌رسید، او شبیه به هنر بود و هنر قرار نبود زیبا به نظر برسد، قرار بود احساسی را در شما ایجاد کند.

- رینبو روول

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 0:45 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :