پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
آخ ماریا، ماریای فراموشکارِ خوفانگیز، هیچکس آنطور که من دوستت دارم، دوستت نخواهد داشت. شاید آخر عمرت این را بگویی، وقتی که بتوانی مقایسه کنی، ببینی و بفهمی و فکر کنی: «هیچکس، هیچکس هرگز مرا چنین دوست نداشته است.» اما این به چه درد خواهد خورد و من چه خواهم شد اگر تو مرا دوست نداشته باشی، چون نیاز من این است که تو دوستم بداری. من نیاز ندارم که تو مرا «جذاب» بدانی یا فهمیده یا هر چه. من نیاز دارم که مرا دوست بداری و قسم میخورم که این دو یکی نیست. پ.ن:تا جایی که میتوانم زحمت میکشم، هر کاری که بلدم انجام میدهم پ.ن:در روانشناسی اصطلاحی وجود داره «خب چه کار کنم؟ خدا به هرکدام از ما نقطه ضعفی داده و من هم از بین این همه نقطه ضعفهایی که دارم، بزرگترینش این است که اصلاً نمیتوانم تو را نادیده بگیرم.» پ.ن:«زندگی خیلی دشوار و غمانگیز است. چطور آدم میتواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با نوشتن برای خودش نگه دارد؟» پ.ن:بوسیدمش، پ.ن:و من او را
- از نامههای آلبر کامو به ماریا
بیش تر از این از عهدهام برنمیآید؛ چیزی که نمیشود چاره کرد، باید تحمل کرد.
- داستایوفسکی
به نام «touch starved»
به معنای گرسنگی پوست!
به حالتی گفته میشه که احتیاج داریم یه نفرِ خاص بغلمون کنه یا دستمون رو بگیره، دقیقا مثل یه آرام بخش استرس و اضطرابمون رو کاهش میده و نمیذاره احساس تنهایی کنیم و حالمون رو خوب میکنه.
- هزار خورشید تابان؛ خالد حسینی
دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد؛
من از جهان سهمم را گرفته بودم.
طوری نگاه می کردم
انگار آخرین گلی بود
که در جهان باقی مانده بود.
- جمال ثریا
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |