پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

مردم خسته را می‌بینم، دلم می‌خواهد به پیشانی‌شان دست بکشم و اخم را از چهره‌شان بردارم. دلم می‌خواهد آن‌ها که خسته‌ترند را در آغوش بکشم و بگویم خسته نباشید. دلم می‌خواهد توی مترو یک موزیکِ آرام و شاد پخش کنم تا ذهنِ رنجیده مردم آسایش پیدا کند. دلم می‌خواهد نوید روزهای خوب و گذرِ ایام رنج به‌شان بدهم. اما هرچه فکر می‌کنم این‌ها همه در وهم و خیال و فکر خوش است؛ کمی که با حقیقت مواجه می‌شوم، می‌فهمم حس تعلقی به ایشان ندارم و مجبورم به درونِ امن خودم پناه ببرم.


پ.ن: انگار خدا هر بارونی که ازم دریغ کرده تمام بیست و اندی سال عمرمو، می‌خواد تو روزای باقی‌مونده از این بهار تقدیمم کنه. قربون دستت صرف شده بامرام! از شما به ما رسیده. چارتا جوون جغل رو عاشق نکنی این وسط حالا شر شه...

پ.ن: من فقط می‌دونستم کار درست اینه. به باقیش فکر نکرده بودم. اون باقیشه که داره سرویس می‌کنه.


_ولادیمیر [گفت]: تا حالا ترکت کردم؟

_استراگون[ جواب داد]: نه...ولی تو بدترش رو انجام دادی; گذاشتی که من برم.


پ.ن: و خب:

از تو مرا امید شفا نیست

شاید امامزاده‌ی بعدی

من زنده‌ام که دوست بدارم

لطفا حرامزاده‌ی بعدی.

پ.ن: من آدم نرفتنم. آدم صبر کردن. آدم دوست موندن. آدم توجیه کردن رفتارهای اشتباه و ساختن تصویر ملکوتی از آدمای دورم، وقتی ازشون دلم می‌گیره.

اما یه جا همه اینا نیست و نابود می‌شه... وقتی حس کنم کنار گذاشته شدم یا تو اولویت نیستم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ساعت 0:33 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :