پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
از آنها که مینویسند، میپرسند «چه کتابی میخوانی؟» و منظورشان این است که قلمت را دوست دارند و میخواهند بدانند کلمههایت را از میان سطرهای چه کتابی آموختهای. اما سوال درست از نویسندهها این است که در مسیر زندگیشان چه دردهایی را تجربه میکنند؟ پ.ن: من اون سالها انگیزه داشتم و جنگیدم .. حتی وقتی موهای فرفری مو از ته زدم و نشد انگشتاش توی پیچ و تابش سرگیجه بگیرن و مردم فکر کنن از مستیه ابن تلو تلو خوردن.. الان چی... عین آب خوردن رفت....انگیزه برای جنگیدن کجا میفروشن؟ پ.ن: من از درد مینویسم.. تو بخون درک! درکْ یا دَرَک هم به خودت مربوطه ...
هیچ کتابی، در نوشتن نمیتواند مثل «درد» آموزنده باشد. رکن اول نویسندگی احساس مسئولیت در برابر کنشهای پیرامون و لمسِ غم است.
پ.ن: حقیقت اینه که مگه آدم چقدر جون داره که هی بدوئه، هی نفس کم بیاره، هی بخوره زمین، هی نرسه، هی خودش اشکاش رو پاک کنه، هی خودش غصه زانوی خونیش رو بخوره، هی خودش به خودش بگه عیب نداره؛ درست میشه میگذره، دووم بیار، هی دستاشو مشت کنه، باز راه بره، هی راه بره، هی رویای یه دشت پر از لاله رو ببینه و یهو بوم! ببینه وسط کویره. ما ابر قهرمانهای کمپانی مارول نیستیم. ما فقط دووم میاریم و هر روز با خودمون این رو دوره میکنیم که خستگی اجتناب ناپذیره و خسته شدن از این خستگی و نرسیدن اجتناب ناپذیرتر.
پ.ن: به نقطه: ممنون که کامنت میذارید اما من نمیتونم کامنتای خصوصی رو جواب بدم که! حکمت اسم پست ها خودشونن... تیکهن:))
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |