پرنسس های تیز هوش

آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان         نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان

تو با تردیدهات زنده‌ای! با امیدِ لغزنده‌ای که میونِ دستای سردت سفت نگه داشتی تا از دست نره. با سازه‌ی سستِ زیبایی که از لمس کردنش می‌ترسی، که مبادا فرو بریزه...
با قدمای محتاطت، با احتمال یه تَرَک روی یه دریاچه‌ی یخ‌زده.. می‌بینی؟تو با تردیدهات زنده‌ای فرزند! چون هیچ‌وقت "امروز"ای وجود نداشته که "فردا" رو به‌طور حتم به آغوش کشیده باشه..


پ.ن: ولی من بیشتر از قلب‌هایی که آسیب می‌بینن، دلم برای لک‌شدنِ قداست کلماتِ مقدس می‌سوزه..


گفته بود:

" به او بگویید نشسته ام به انتظار
اما این بار دیوانه وار تر ...."

شنیدم که امید دف زنان توی دلم ریشه کرد...


پ.ن: در رفتن شتاب کردی و یادت نبود که « بودن بِه از نبود شدن؛ خاصّه در بهار..»

پ.ن: چرا رفاقت بلد نشدی زخمِ عزیز؟

پ.ن: اومد... و آخرین جوونم برای زندگی رو به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن نابود کرد... من فقط می‌خواستم یبار دیگه ببینمش! یکبار...یکبار....

دیگه نمی‌تونم روحمو تحمل کنم. دوست دارم تا آخرین قطره‌ی روحمو بالا بیارم... بالا بیارم و ...

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 21:2 توسط Leader mahsima|


آخرين مطالب
» | مثل تنهایی من، قد بلندی داری.. |
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی می‌تواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شده‌است      شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
قالب بلاگ :