پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
واکنشها در برابر درد مختلف است. حتی اگر توی تلههای روانشناسی نیفتاده باشی گاهی اوقات تحمل غم از توانت خارج است. مثلاً من دارم توی دردهایم هدر میشوم. چه کسی گفته در فلان سن، آدم یاد گذشته و از دست دادنهایش میفتد بعد هرهر میخندد که مثلاً وای گیر چه چیزهایی بودم؟! وقتی آدمها و کنشهایشان یک عمر روی رفتار و اخلاق ما تأثیر میگذارند، وقتی انقدر ما را بدبین و کج خُلق و محتاط میکنند، وقتی این همه خاطرات تلخ از جوانی میماند، دیگر نمیشود مثل گذشته بود و مثل گذشته تصمیم گرفت. پس چه بعداً هرهر بخندی به دردهای مثلاً هفده تا بیست و چندسالگی ات چه با حسرت به این روزها نگاه کنی، آن روزِ نظارهگر بودن، نتیجه همین غمها و اشکهای امروزت است. پینوشت ها رو اومدم پاک کردم. اینو گوش کن: Say Something by A Great Big World
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |