پرنسس های تیز هوش
آفتاب از شوق ارتابد به پهنای جهان نایدش جز نام"پرنسس های تیزهوش"برزبان
تحویـل نمی گیـرم
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام! عجیب سالی بود امسال...سال عجیبی بود...پر از چیزایی که شاید یکم زود بود که اتفاق بیفتن...اما شکر...با تشکر از خدایا...به امید ۹۲یی پر از خوشبختی و سعادتمندی هممون...و انشاالله...ظهور آقا. . .
پ.ن.۱:موضوع انشاء: پ.ن.۲:لحظه ی تحویل سال دعامون کنید...خیلی محتاجم...خیلی...
سال نو ،که نه:*چرا که بی او تمام سال ها کهنه است...و بوی بوریا میدهد. . .*بهار نو مبارک! +دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
این سال هایی را که
بدون تـو
تحویل می شوند...
هیچ کسی
از هیچ راهی
مرا نمی فهمد...
زمستان خود را چگونه گذراندید؟؟؟
به نام خدا
بی او...
اگر بی قراری بدان یار یاری
برچسبها: خودم, خودمونی, به وسعت یک غزل, دلتنگی هامون
» | شاید که باد ، عطر تن اورا..از لای در به بستر من ریزد! |
» هیچی
» | روزی وفا کنی که نیاید به کار من… |
» | گفته بودی شهید یعنی چه؟ پسرم ، جنگ چیزِ خوبی نیست... |
» | تا خرخره دلتنگم و ای کاش نبودم… |
» | برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگ کسی شود که او را فقط در خیال خود دیده است. |
» | نفس های آخر آن طفل … اوستانس! |
» |درد دیوانگی ما دوبرابر شدهاست شاعری عاشق یک شاعر دیگر شده است|
» | جهان منتظر اوستانس-فرزند ما-ست |
| قالب بلاگ : |